تبليغاتX
کاریز
 

بعد زن ها در حالی که دست شان هوا را می شکافت ؛ آرام ِآرام گفتند: من عاشق عشق بازی

 با تن ِ تو هستم . چه اهمیتی دارد که برای بیشتر آدمها س ک س و تن بازی یک مفهوم دارد

 و پایان هر دو به یک جا ختم می شود .

 

 

 

+  دوشنبه 25 آبان1388  | 

 

- به هنگام اين قرارهاي مخفي عاشقانه ، حتي چاي به سختي دم مي كشد.

 آدم ها روي صندلي مي نشينند، لب هايشان را تكان مي دهند

 هر كسي خودش پا روي پا مي اندازد

 اين گونه

 يك پا كف اتاق را لمس مي كند

 پاي ديگر آزادانه در هوا مي چرخد

 گاه به گاه كسي بلند مي شود نزديك پنجره مي رود

 و از روزنه پرده

 خيابان را ديد مي زند.

 

ویسلاوا شیمبورسکا . بند آخر شعر " اندیشیدن " از کتاب آدم ها روی پل

 عنوان از ناصرخسرو

 

+  دوشنبه 25 آبان1388 

 

- حوصله ام از این همه بی حوصلگی

سر رفته

دهانم ، شکل دره ای می شود

باز و بازتر

زبانی می خواهم

این حجم خالی را پر کند .

 

+  شنبه 23 آبان1388  |