|
کاریز یعنی قنات ، قنات چاهی است در دل کویر .
|
اول ـــ آمد آن که رفت ،
هست آن که بود ،
خیره ! دگر چه غم داری ؟!
البته با اجازه رودکی عزیز ، گفته بودمت باربدم که من مرض لاعلاج دست بردن در
نوشته های دیگران را دارم .
دیم ـــ
تمام ۳۷ پله را یکنفس تا بالا می دوم کلید را توی قفل میاندازم و بر خلاف قانون خانه
کفشهایم را روی دم دری در می آورم . میدوم توی خانه و صدا میزنم : همخونه ای ،
همخونه ای نازم ! راه حل پیدا شد و یا شاید هم معجزه !
تو نیستی و من این یادداشت را می چسبانم روی در اتاقت .
من دارم می روم کلاس اما شب سعی می کنم زود بیایم برای امشب هیچ قراری نگذار.
شام میرویم بیرون چلوکباب ، مهمان من .
سیم ـــ
سیدو سبزه است
تو
برایم روبانی می آوری خوش آب و رنگ ؟
همخونه ای نازم هم که قرار است بشود ماهی توی تنگ ، بنشیند کنار من میان
سفره هفت سین .پس برای همخونه ای هم روبان بیاور می خواهم دور تنگش گره بزنم.
توضیحی : سبزه به معنای گندمگون هست . بیشتر جنوبی ها سبزه اند !
در دوره دانشجویی دوست پسری داشتم که ما بین خودمان مرا حوری صحرایی خطاب میکرد
باور کنید حوری های صحرایی دست کمی از حوری های دریایی ندارند !
چه کنم عزیزان همراه ، همین که حالم کمی خوش شود این طبع طنز گل میکند .
خانه تاریک است اما نه تاریکی مطلق .تنها نوری که بر ما می تابد از دو چراغ هالوژن بالای
سرمان است .نور آنقدر هست که بتوانیم صورتهای یکدیگر را ببینیم و تاریکی هم آنقدر هست
که بتوانیم درونش پنهان شویم . روی صندلیهای لنگ دراز جلوی اپن نشسته ایم . تنها صدا، صدای
جزجز سوختن سیگارهایی است که تندتند مسیر زیرسیگاری مشترکمان و لبهایمان را طی میکنند .
من دلم می خواهد برایت حرف بزنم از این دوهفته ی لعنتی .
ـ می دونی این اتفاق یا اتفاقاتی از این دست در جریان زندگی مثل چیه ؟
اینهم یکجور از دست دادن است و همیشه دست کشیدن سخت است خیلی سخت .
روزهای اول مثل اسفند روی آتش هستی ، آرام و قرار نداری . برایت خیلی سخت است که باورش
کنی یا بپذیریش اما کم کمک با گذر زمان می پذیری که هست. این زمان ، زمان لعنتی که مرهم
خیلی از زخمها و دردهاست ولو سرپایی .
قبول که یکدفعه نازل شده اما دقیق تر که نگاه میکنی میبنی از مدتها قبل بوده و در طول زمان درحال
رشد و بزرگ شدن ، فقط تو متوجه اش نبوده ای .حالا یکباره نمود پیدا کرده و ظاهر شده آنهم
در این حجم و اندازه .پس برای حلش هم نیاز به زمان داری و این درست چیزی است که این روزها
بیش از هر وقتی برایت ارزش دارد و به آن نیاز داری .
معجزه !
آره ،خوب هومن هم از معجزه حرف میزند . اما برای من بی معناست حداقل در عصر حاضر .
« از چیزی در شگفت میشوم و تاشی میکشم . نقاشی من همان اولین تاشی است که روی بوم میکشم ، باقی چیزهایی که در آتلیه به آن اضافه میکنم حکم زیرسازی { یا بستر } را دارد . ... نقاشی مجموعه ی خوش ترکیبی از این تاش هاست . »
آنری رینول H.Regnault ( 71- 1843 )
پیش از این در تلاشی جمعی کوشیدیم تا مجموعه یی فراهیم بیاوریم از اشعار حاضری. در آن شبه فراخوان که نوشتم خاصه اشاره یی به چیستی اشعار حاضری نکردم تا گستره ی انتخاب محدود نشود . ما با اشعار ساخته و پرداخته یی رو به رو شدیم که همچون برساخته های تجسمی مرسل دوشان انتخاب هنرمند ( در اینجا شاعر ) در آن خلاقانه بود . دوشان، وان مستهلک حمامی را از گوشه ی خیابان به موزه ی هنر معاصر برد و ما این نوشته را از روی تابلوی راهنمایی و رانندگی به حافظه ی ادبی سپردیم :
احتیاط ،
خطر ریزش سنگ !
چه چیز مجابمان کرد تا انتخاب کنیم ؟ در نمونه های درخشان اشعار حاضری چیز مشترکی به چشم میخورد ؛ چیزی فراتر از تشریح زبانی ، جوهر شعر ! تلاش برای پاسخ گفتن به این سوال که شعر چیست ، تلاشی عبث است . اما من از مجموعه ی اشعار حاضری میتوانم چند نمونه را دستچین کنم و قاطعانه شعر بنامم . در این مجموعه جوهر شعری یافت میشود . به عبارتی دیگر این اشعار در محدوده ی شاعرانه ی زبان میتوانند به موضوعی غیر از موضوع خود راجع شوند و در سطوح متفاوت ِ معنایی تفسیر گردند .
در اینجا لازم است با یکی از جواهرات قرن بیستم ، شاعری نا آشنا رو به رو شویم . رنه شار rene’ char متولد 1907 است . او یکی از پایه گذاران جنبش سورئالیسم بود و مرافقت و نزدیکی با کامو و برتون داشت . از این شاعر تا آنجا که من مطلعم یک کتاب به نام کرکره های کشیده ی چاک چاک به فارسی ترجمه شده است . به سراغ چند شعر کوتاه از او میرویم :
1.
از پذیرفتن
چهره روشنی میگیرد
از امتناع
زیبایی .
2.
میوه کور ست
درخت است
که میبیند .
3.
چه پوسیده استخوانهای ِ پیر ِ پروانه یی ت !
4.
انظیاط ،
چه خون چکانی تو !
5.
تاکید میکند لئون
که سگهای هار
زیبایند .
میپذیرم !
6.
در باغ زیتون
چه کسی اضافه بود ؟
شش قطعه شعری که خواندید همگی اشعار کاملی بودند ، یعنی هیچ کدام بخشی از یک شعر بلند نبودند ، هر کدام هویتی داشتند مستقل . آیا شباهت غریبی میان اشعار حاضری و اشعار رنه شار نمی یابید ؟ آنچه می یابید ــ اگر می یابید ــ جوهر شعر است .
در باغ زیتون / چه کسی اضافه بود ؟ به ظن من این یکی از کامل ترین سروده های بشری است . این شعر بی هیچ حشو و اضافه یی تیر شعر را در جان آدمی مینشاند ؛ بی آنکه عشوه ی شاعرانه بیاید ، بی قید و بند های هزار اطواری شاعران ، و پر از قبل و بعد ، پر از تصویر ، امتداد یافته در ذهن مخاطب .
در باغ زیتون
چه کسی اضافه بود ؟
کدام باغ زیتون را میگوید ؟ همان باغ زیتونی را که تجربه ی منحصر به فرد همه ی ماست ، منشور گونه ، رام نشدنی و یاغی . این همان تاش است . همان ضربه ی قلمی است که روی بوم مینشیند تا شعر ساخته شود . به ظن من اگر فراورده ی ادبی از این جوهره بی نصیب باشد نمیتوان اسم آن را شعر نهاد . آنچه اکنون میگویم یک سر متفاوت است با بحث های فنی پیشین ما در باب فرم و ساختمان و خوانش شعر ؛ چیزی است در وادی شاعرانگی . کار ما شاید این است که این تاشها را فراهم بیاوریم و آنگاه بنشینیم در آتلیه ی خود و اشعارمان را بسازیم ، با کاستن ها ، اضافه کردنها و بارها و بارها نوشتن ها . تا شعرما بستر بیابد .
و اما ذکر یک نکته ضروری است . گاه یک تاش میتواند شاعر را فریب دهد . برخی از این تاشها را نمیتوان با جوهر شعر یکی پنداشت . باید پرهیز کرد از اینکه تاش ما چیزی بشود در حد جملات قصار . برای نمونه رنه شار میگوید :
روشن بینی
نزدیکترین زخم است به خورشید .
این هر چند زیبا جمله یی قصار است ، جمله یی شاعرانه ست اما از جوهر شعر بری است . باز رنه شار میگوید :
زمانی مست ِ غمی
که از غم هیچ نداری
این شعر نیز محکوم است به همان سرنوشت . اتفاق هنوز نیافتاده است . اما شاعر زبر دست ما بندی به این جمله ی قصار اضافه میکند تا شعر متولد شود :
زمانی مست ِ غمی
که از غم هیچ نداری
مگر بلور ! *
در شعر فارسی نادره یی هست که بهترین اشعار او کلاژی است از مجموعه یی از تاشهای گوناگون ؛ تاشهایی که در یک فرم بی همتای شعری قرار گرفته اند . این شاعر تنها به یک تاش ، به یک جوهر بسنده نمیکند . او میگوید :
چراغهای رابطه تاریکند
و دست برنمیدارد از سر جوهر شعر ، تا داد شعر را از او بستاند . در فصل بعد شعر پرنده مردنی است فروغ را از این منظر بررسی میکنیم .
* توجه میدهم به مجموعه ی سکوت سرشار از ناگفته هاست از مارگوت بیکل با ترجمه ی درخشان شاملو و محمد زرین بال که در آن نیز چنین نمونه هایی بسیار یافت میشود .
همخونه
ادامه دارد ...
اول - در همین خانه
یادداشت روی جاکفشی برای همخونه ی صاحب خانه :
سیدو جان گذاشتم این کار رو توی کاسه ات ! بگرد شعر پیدا کن در اطرافت تا اون تاش رو بفهمی .
همخونه ای جان ، اینها را با روان نویس قرمز زیر همین یادداشتت اضافه کردم .
یادداشت را هم گذاشتم روی جاکفشی تا صبح که کفشهایت را می پوشی ببینی اش .
ابتدا خواستم برایت بنویسم من اینجا را نصف کرده ام اما دقیق تر که نگاه کردم دیدم
بار معنایی این کلمه به گونه ای است که ناخودآگاه ذهن مخاطب شروع میکند به کشیدن
خط و مرز در همه جا و مابین همه چیز تا بطور دقیق معنا و مفهوم نصف شدن برایش مصداق
پیدا کند . پس عزیزم اینطور برایت می نویسم ما اینجا را با هم شریکیم .
متاسفانه نه من و نه تو هیچ کدام نمی توانیم نقش تناردیه ها را بازی کنیم حالا کزت را شاید!
دوستدار و ارداتمندت سیدو ،همخونه ایت
***
دیم - به همسایه ها
زنگ تفریح تموم شد عزیزان . روی صندلیهایتان بنشینید تا ببینم معلم کجا مانده !
اول - شبانه ای :
بو تندتند در حال نوشتن تو دفترچه یادداشتش هست .
من : بو ، چیکا می کنی ؟
بو : دارم قصه می نویسم .
من : قصه ات برام می خونی .
بو : اگه قول بدی شب بیای پیش من بخوابی برات می خونمش.
من تو دلم :وروجک باجگیر .
شب ، من تو تخت بو هستم و دوتایی زیر یک لحاف .
بو :یکی بود یکی نبود . توی یگ جنگل بزرگ و قشنگ ، یک کلبه ای بود که چوبی بود .
توی این کلبه یک پسری به اسم جورج دِگِر با پدر و مادرش زندگی می کردن .
اونها زندگی خوبی داشتن تا اینکه یک روز یک باد تندی شروع شد .
مامان ، مثه همون بادی که اونشب می اومد .
من در حال چرت : اوهوم .
بو ادامه میده : و همینطور که این باد می اومد یکباره یک تندباد سیاهی اومد و جورج رو برد
یک جای ناشناخته ، میون جنگل ...
من بیهوش می شم و مابقی قصه ی بو را دیگه نمی شنوم .
صبح در حالیکه سر بو روی شونه ام هست با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار میشم.
عکس ستون سمت چپ،عکس قصه بو هست .
دیم :در همین خانه ( از این به بعد من دارم اما همخونه ای رو نمی دونم .)
همخونه ای جان اینو شنیدی ؟
میگن یک معلم ادبیات تو کلاس بعد از درس انواع اضافه از بچه ها می پرسه .
معلم : خوب بچه ها حالا بگین ببینم کلاه شکوفه چطور اضافه ای هست ؟
یکی میگه : اضافه ی ملکی.
معلم : چطور ممکنه ؟
شاگرد : آخه شکوفه اسم دوست دختر منه . خوب این کلاه هم میتونه کلاه شکوفه باشه .
۱.
اشیاء
از آنچه در آینه میبینید
به شما نزدیکترند !
حاشیه : دور و بر ما شعر ریخته است . من و همخانه ام میخواهیم این شعرهای حاضر و آماده را از دور و برمان جمع کنیم و دوباره بخوانیم . شما هم پیشنهاد بدهید .
یادداشت روی جاکفشی برای همخونه ی صاحب خانه :
سیدو جان گذاشتم این کار رو توی کاسه ات ! بگرد شعر پیدا کن در اطرافت تا اون تاش رو بفهمی .
از سیدو :
۲.
آهسته برانید
جاده
دست انداز دارد .
۳.
احتیاط ،
خطر ریزش سنگ !
۴.
- دیر رسیدن
بهتر از
هرگز نرسیدن است
۵.
فرزند کمتر
زندگی بهتر
۶.
دیگر
هیچکس
تنها نیست
همراه اول
از باربد :
۷.
لعنت
بر پدر و مادر کسی که اینجا
آشغال بریزد
از نمیدونم :
۸.
از پذیرفتن
نامه های خونین
معذوریم .
( یافته شده در پزشکی قانونی )
از کوتاه :
۹.
غذا
آماده است !
10.
لطفا
پس از شنیدن صدای بوق
پیغام خود را
بگذارید...
از تماشا
۱۱.
لطفا
نابینایان عزیز
از درب پشتی
بروند
از عاطفه
۱۲.
جنس
فروخته شده
پس
گرفته نمی شود .
یا :
جنس
فروخته شده
پس گرفته
نمی شود .
از سیدو
ادامه دارد ...