تبليغاتX
کاریز
 

 

ـ تو درخت اعجاز منی ؛ تن اَت سبز ، سبزه با تن پوشی سرخ و سینه ای اناری میوه ی آن .

 

 

ایده از فراز 

 

 

+  چهارشنبه 21 مرداد1388 

 

- کف پایم

برای نرمی و زبری صورتت

تنگ شده

ساق هایم

خیسی و نرمی لب هایت

را می خواهند.

 

 

+  شنبه 27 تیر1388 

 

برای همه یک بوس ، یک بوسه ی گرم و از سر  مهر . اما برای تو ، فقط تو ، یک لب ِ دو

آتشه ی بدون ماتیک .می خواهم وقتی با تو هستم خالص باشم . بی هیچ اسانسی،

عطری ، رنگی .

 

 

 

+  یکشنبه 4 اسفند1387  | 

 

وقتی که کنارت راه می روم یا می ایستم . می خواهم دستم را حلقه کنم زیر ِگودی

 ک ونت تا گردی اش مرا مست کند . این تعریف ، از تن تو نیست . اعتراف است !

تن ِتو ، که به تعریف در نمی آید این ضعف من است که در تن ِتو به نهایت می رسد .

 

 

 ــ این پست تقدیم به پرنیان  عزیز  تا بین ادبیات خودشان و ما مرز نکشد .

ایده این پست از فراز بود که فقط  قلم زدنش با من بود .

 

+  شنبه 26 بهمن1387  | 

 

حلقه ی ِ نازک هویج ، نشسته بین انگشت شست و اشاره ام را سمت لبها می برم .

با اولین گاز ، صدای کِرخ کِرخ هویج زیر دندانها ، فضای دهان را پر می کند.

می خواهم دومین گاز را به هویج بزنم که گِزگِز ِ نگاهت را روی پوست ام حس می کنم .

انگشتم میان هوا معلق می ماند و لب هایم کمی از هم باز .

هویج را می گیرم سمت ات . چند ثانیه بعد حلقه ی نازک هویج میان انگشت های تو جا

خوش کرده . همان دست را آرام می آوری سمت صورتم . هویج را روی لب پایینم می کشی

و حلقه ی نصفه را داخل دهانت می گذاری . چشم هایت را می بندی و آرام آرام شروع به

جویدن می کنی . حالا ، تو کِرخ کِرخ . نجواکنان می گویی : با طعم لب و دهان توست .

 

+  دوشنبه 23 دی1387  | 

 

الف ـ تو

             شام و نهار منی !

 

ب ـ سعدیا :

    از این تعلق بیهوده ، تا به من چه رسد  

     وز آنکه خون دلم ریخت

     تا

     به تن چه رسد ؟

 

+  چهارشنبه 4 دی1387  | 

 

در این شب ِ بلند

مرا مهمان کن

به شیرینی لب هایت

درون گرمای دهانت ،

به بوسه ای  

 

+  شنبه 30 آذر1387  | 

 

 ـــ حلقه ی پاهایت

    که می پیچد دور ساقهای نازکم 

   نفسم ، بند می آید

   کلامم

       به سکته

             دچار می شود .

 

 بعدُ التحریر :

شاید اگر می خواستم عنوانی برایش بذارم باید می نوشتم ، زیر میزی !

فک کنم اینطوری شما ها هم بهتر می تونستید تصویر سازی کنید.

 

+  سه شنبه 12 آذر1387  | 

 

حاضرم هزار بار با تو بخوابم . نه بخاطر لذت ِ سکس و نه برای ِ  لحظه ی ارگاسم .

فقط و فقط برای زمان پس از مرگ ِ تن هایمان .همان زمان که نفس هایمان از کش و قوس

 تن ها هنوز در تلاطم است . تو ، دستت را دراز می کنی به سمت ِ من . انگشتهایت را به

 سمت تن ات تکان می دهی و می گویی : بیا ! بیا !

من ،می خزم تو بغل ات . سرم را می گذارم روی شانه ات و موهایم شُره می کند روی قفسه

 سینه ات . درست همین لحظه ! همین لحظه که تنم را به تن ات می کشی . می بوسی ام

و می بوسم ات .

درست همین لحظه که می دانم هر دو فارغ از شهوت ایم و ذره ای از خواستن تن در میان ما

 نیست . چیز دیگری است از نوعی دیگر ! من نمی دانم  این چیست یا چه اسمی دارد اما من

حاضرم هزار هزار بار با تو بخوابم فقط و فقط برای همین نمی دانم چه !

 

+  یکشنبه 3 آذر1387  | 

 

می خواهم شکل لبت را بکشم .

همان لب باریک و قیطانی ات را که دروازه ی آواها و صوت هاست .

همان لب صورتی کمرنگ ات را که قاب ِ خوش ترکیب ِ لبخند توست .

همان لب مرطوبی که غلاف ِ زبان داغ توست وقتی که بر تنم می کشی .

همان لب نرمی که ساز نوازشگر تن من است .

می خواهم شکل لب تو را بکشم . شکل لب ِ تو !

 

+  شنبه 11 آبان1387  | 

 

ــ مدتها قبل در وبلاگستان بحث نامهای مختلف آلت زنانه  پیش آمد که در آن بحث

دوستان از کران تا کران شرکت کردند و چه اسامی که ما نشنیدیم و نخواندیم !

رضا قاسمی در رمان چاه بابل واژه ی مثلث برمودا را استفاده کرده است .

 تا اینکه در اینجا کلمه های بسیار زیبایی دیدم مثل باغ مثلثی ، پروانه ی سیاه و ...

بر این باورم که یک ادبیاتچی * باید واژه های خاص و نو خلق کند.

و گرنه استفاده از نامهایی که عمو سبزی فروش یا پزشکان آن را بکار می برند که چندان

هنری نیست و به قول مادر بزرگ تخم دو زرده ای!

 در این پست  کلمه های بکر می یابید و همینطور شعرهای خواندنی .

 چند تکه ای را بریدم و اینجا گذاشتم تا شما را تحریک کنم به خواندن.

۱ـ مرا به ظلمت پروانه ی سیاه

مرا به حرص گل گوشتخوار

به ضلع و قاعده، به انتهای قنات

مرا به گود ِ مادگی ات

دعوت کن

 

۲ـ دست من از سکوت پهلوهایت بود

وان مایع طپنده ی محبوس

از پله های مردانه بالا می رفت

 

۳ـ وقت جنون ِ پوستی ِ ارتباط

 باغ مثلث تو

منظومه ی سیاه کلاغان را

از قله ی سپیدار

پر می دهد.

 

۴ـ جان چیزی از تن است

حالا که جان

جز چیزی از تن نیست

حالا که جان تن است

ای حذف ِ جای من ،ای جا،

در سینه در تمام ِ سینه ی تو

جا آنچنان می مانم انگار

دنیا در کص تو به آخر رسیده است.

 

توضیحی : نوشتم ، می نویسم و خواهم نوشت ادبیاتچی بر وزن تخریبچی !

 یک ادبیاتچی باید خراب کند و راه را هموار کند .

مجله ادبی  هم سطر هم سپید را گاهگاهی نگاه بیندازید مطالب خواندنی دارد.

 

+  شنبه 23 شهریور1387  | 

   

ــ  دلم ،

 هوس ِ

شاه توت کرده

از لب هایت بچینم ؟

 

+  چهارشنبه 6 شهریور1387  | 

 

در سکوتی ماتم افزا ، من کناری و مرغ شیدا

دور شهیاد می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم .

 من از آینه ها ماشینهای را می پایم و تو از آینه ی چشمانت مرا .

ــ چرا آمدی ؟                                    آتش در دل فکن         

ــ چرا من تو را دیدم ؟                           برپا کن صد شرر

ــ  چرا از کرمان آمدی؟                         سوزان ، کوبان ، شکن

ــ اگر نمی آمدی !                                  برکش جامی دگر       

ــ  به خاک و خون کشیده ای مرا !               زهرش در خون من بادا

ــ پس تو کی میمیری تا راحت شوم ؟              هماره نوش

طواف تمام شد هفت بار دور شهیاد چرخیدیم . گوشه ای از میدان می ایستم.

تو در تاریکی شامگاه نشسته ای و نور افکنهایی که از پشت بر تو می تابند.

انگشتهایم مشتاق لمس موهای صورتت هستند که با تابش ِ چُنین ِ نور طلایی شده اند.

انگشت ها را نگه می دارم . فرمان ببرید ای گستاخها !

 گندم ها را می سوزانید خوشه های زرین را . خاکستر می ماند.

دلم میخواهد این لحظه تو را ثبت کنم میان قابی . ثبتت نمی کنم!

 من باقی می ماند و حسرت .

 

+  چهارشنبه 30 مرداد1387  | 

 

 ــ تابستان 

   فصل شهوت های برخاسته 

   تن های بر افروخته

 

ــ  تابستان داغ

   شوق لمس تنت

    بر برگهای گیلاس

 

 

+  دوشنبه 7 مرداد1387  | 

 

 ــ لذت ناب :

سرت را که بر نرمه ی دستم می گذاری گرمای نفسهایت نوازشم می دهد .

 نفسهایی که از میان قفسه ی سینه ات نزدیک ترین جا به قلبت برمی خیزند

 و بر ساق برهنه ی دستم آرام جاری می شوند. داغی لبهایت که نرم نرمک روی بازویم

 می نشیند .داغی ای که از میان لبهایت نفوذ می کند،نفوذ می کند از میان تک تک سلولها ،

نفوذ می کند از سطح تا عمق .از جان بر جان !

 

ــ ناب تری :

   مُهر لب هایت

  گرم و آتشین است

  داغ می گذاری ؟

 

+  چهارشنبه 1 خرداد1387  |