ـ شناسنامه ی تو ، یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن ، مجالـَـت هست
ضربه فنی شدی فنتزیا یا هنوز نه؟
قربانت آب معدنی نستله ( خود شیفته ی از خود بیگانه )
پ ن : شعر و عنوان از حسین منزوی
ــ مرگ ، گاهی ودکا می نوشد
گاه ، در سایه نشسته است و به ما می نگرد .
سهراب
برای سولی که مثل کبوتری پرید و به خاطر ساقی عزیزم
و چه بسیارند کسانی که هیچ وقت انسان نمی شوند ؛ آنان قورباغه ها ، مارمولک ها و
مورچگان باقی می مانند . بسیاری ( دیگر ) به ظاهر انسانند ولی در باطن ماهی یا نادان .
باوجود این هر آدمی نشانگر و آیت ِ تلاش طبیعت است برای آفرینش یک انسان !
* دِمیان . هرمان هسه
ـــ به نظر این تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیر طبیعت در همه ی این هزاران سال قابل تقدیر
و الگو برداری هست .
داستان من داستانی دلپذیر نیست ، از هارمونی یا هماهنگی لطیف روایات ابداعی و
ساختگی عاری است ، و عین زندگی تمام انسان هایی که از فریب دادن خود دست
برداشته اند ، آمیزه ای است از بیهودگی ، هرج و مرج ، دیوانگی و رؤیاها و آرزوها .
* دِمیان . هرمان هسه
شعری از مجتبا پورمحسن، از مجموعه شعر «تانگوی تک نفره» برگرفته از اینجا
ـــ خواب بودم
بله ، خواب بودم
در خواب دیدم که نمیدانم چه دیدم
از خواب برخاستم
اما خواب بودم
دست بردم به کنارم
بغلت کردم
خوابم را به زبان آوردم
در خواب
تاکید کردم
دستم خالی بود
خوابم را برای تو تعریف کردم
برای تو هم
برای تو هم تعریف کردم
و تو
گفتی که عادت بود به کسی که حالا نیست
همسری که رفته باشد از بستر
تو گفتی که تو بودی که آن شب نبودی هیچ شب نبودی
گفتی خیالت بود
برای تو که گفتم پرسیدی بعد از آن شب که من نبودم کسی بود؟
از خواب برخاستم تاریک بود
یک عالمه خواب بود
و هیچکس نبود
تو نبودی تو و تو و تو هم نبودید
دستم بود
بغلم بود
تو هم نبودی
می خواهم بخوابم
نیستی
بغلت میکنم
و خوابهایم را تعریف میکنم
وقتی هنوز برنخاستهام از خواب
تو هم نبودی
بیدار بودم ؟
خواب بودم ؟
ــ از خانه که می آیی
یک دستمال سفید
پاکتی سیگار
گزینه ی شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است .
از مجموعه نامه های علی صالحی