تبليغاتX
کاریز - و اما در باب لحن شعر

 

پیش از این با نگاهی به شعر تلخ سروده ی نیما نکاتی درباره ی قیافه ی شعر گوشزد کردم . پس از بحث درباب چینش خطوط و بندهای شعر حالا مختصری درباره ی خوانش شعر سخن خواهیم راند . حیفم آمد گذشتن از نیما . در خانه یی که نیما بنا کرده است و ما را گذاشته است ، سالها میتوان به تماشا نشست .

 

خانه ام ابری است .

یکسره روی زمین ابری است با آن .

 

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد .

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من !

آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی ؟

 

خانه ام ابری است اما

ابر بارانش گرفته است .

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،

من به روی آفتابم

میبرم در ساحت دریا نظاره .

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

و به ره ، نی زن که دایم مینوازد نی ، در این دنیای ابرآلود

راه خود را دارد اندر پیش .

 

نادره یی دیگر از نیما را خواندیم . شاید این شعر آشناترین و شهره ترین شعر نیما باشد و در عین حال کاملترین شعر او . اما سالهاست که مخاطبان شعر فارسی این شعر را به اشتباه میخوانند . داستان چیست ؟ در سال 1368 نشر فرهنگی ساربانگ به مناسبت سی امین سال خاموشی نیما یوشیج کاستی را منتشر کرد . در این کاست محمد نوری آواز خواند ، فریبزر لاچینی موسیقی ساخت و احد رضا احمدی اشعار نیما را دکلمه کرد . به راستی که جمع شوق برانگیزی بود و حاصل کار نیز مجموعه یی بسیار دلپذیر از آب درآمد . اما تخم لق را همانجا احمدرضا کاشت . او شعر خانه ام ابری است را اشتباه خواند و سالها بعد شاملو نیز اشتباه او را در خواندن اشعار نیما تکرار کرد .

« خانه ام ابری است . » این جمله به چه معناست ؟ خانه ی شاعر ابرآلود است ؟ یعنی شاعر تصویری به شدت شاعرانه و درخشان ساخته است که به مدد استعاره به ما بگوید خانه اش غم گرفته و مه آلود است ؟ بسیار زیباست اما چرا بلافاصله میگوید : « یکسره روی زمین ابری است با آن . » ؟ میپذیرم که این تصویر به غایت درخشان است اما متاسفانه خوانش ما و احمدرضا و شاملو غلط بوده است . هوای خانه ی شاعر ابری نیست بلکه خانه ی او یک ابر است . ابری آنچنان بزرگ و فراخ و گرفته که  یکسره  هوای روی زمین ابری است با آن . یعنی ابری قیدی است برمکان . در اینجا ما با خوانش درست شعر ، تصویری شاعرانه را شهید میکنیم اما با این کار به سازمان کل شعر معنا میبخشیم . حالا دیگر نگرانی شاعر رنگ به خود میگیرد .

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد .

چه فاجعه یی از این بزرگ تر و مهیب تر . باد در راه است و باد ابر را ــ  خانه ی شاعر را ــ با خود خواهد برد و ویران خواهد کرد . بادی که یکسره دنیا خراب از اوست . درخشش کار استاد اینجا به کمال میرسد .

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من !

هم دنیا خراب از باد است و هم حواس شاعر . ( در اینجا کلمه ی حواس همان کارکرد عامیانه را دارد به معنای توجه و از این دست ) نیما با شلیک این جمله ناگهان سطح معنای شعر را به عمق میبرد . از مجموع تصاویری شاعرانه دردی انسانی را اشاره میرود و بیان میکند  و از همزاد پنداری شاعر و خواننده بهترین بهره را در تاریخ شعر معاصر میبرد . اما این تغییر سطح غیر ملفوظ تنها لحظه یی دوام میاورد و شاعر به تردستی دوباره به همان سطح پیشین بازمیگردد :

آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی ؟

خانه ی شاعر را ، جهان او را و حواس او را باد با خود برده است اما نی زن را آوای نی اش . ببینید یک شاهکار چگونه خلق میشود . آوای نی مگر دم نی زن نیست ؟ مگر از خود او برنیامده است ؟ سوژه نی زن است و ابژه آوای نی که خود سوژه ی اکسیون دور از ره بردن است . و همه ی اینها در زمینه یی که شاعر پیشتر ساخته است با باد ویران گر .  *

 

در بند بعد باز ابر بودن خانه فاجعه ساز است . ابری که اگر ببارد تمام میشود و از میان میرود .

خانه ام ابری است اما

ابر بارانش گرفته است .

ساختمان مستحکم این شعر مبتنی بر فرم تکرار است . در بند اول از ویرانی خانه صحبت میشود ، سپس باد و دست آخر نی زن ، و در بند دوم نیز به همین ترتیب . فرم تکرار یا دایره یی از فرمهای محبوب نیماست که بسیار از آن استفاده کرده است . او هم با تصاویر شاعرانه و هم با معانی و مفاهیم فرم شعرش را میسازد . یعنی الزاما ً به تکرار یک تصویر یا کلمه نمیپردازد ( مانند شعر هست شب / آری شب که همین بند در ابتدا و انتها تکرار میشود ) گاه یک مفهوم یا معنا را تکرار میکند و با آن دایره میزند . مانند شعر داروگ با مفهوم خشکسالی که چنین آغاز میشود :

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

و چنین پایان میابد :

قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی میرسد باران ؟

 

باری در این شعر نیز باز با همین فرم دایره یی رو به رو هستیم . فرمی که به ظن من هنوز هم از بهترین ساختمانهای شعری به شمار میرود . شاعر در بند آخر پس از هشدار دوباره ی فاجعه ناگهان رویکردش را دگرگون میکند . خانه و جهان ویران است اما شاعر دیگر روی ابر زندگی نمیکند . او  روی آفتاب است . او روی نور خانه کرده است . اشتباه فاحش دوم در خوانش این شعر در اینجا اتفاق میافتد . شاملو در حین خواندن هیچ مکثی میان دو خط نمیگذارد و اینچنین میخواند :  من به روی آفتابم  میبرم در ساحت دریا نظاره . در حالی که خود شاعر با چینش درست خطوط ( بحث پیشین ) لحن را القاء کرده است .

من به روی آفتابم { مکث }

میبرم در ساحت دریا نظاره .

وقتی میان این دو خط مکث نباشد معنای جمله مختل شده و دگرگون میشود . سطح معنایی شعر نیز به کل از هم میپاشد . در آن صورت چنین معنا میدهد که من در ساحت دریا ، روی و صورت  آفتابم را ( احتمالا ً معشوقم را ) نظاره میکنم . در حالی که چنین نیست . من روی آفتاب هستم و ساحت دریا را نظاره میکنم . دریایی که از خراب شدن خانه های ابری و باریدن بارانها ساخته شده است . با این خوانش شعر از مرز یک ناله ی عاشقانه به مجموعه یی از تصاویر بکر و امید بخش بدل میشود . امیدی که بر مبنای قرارداد شاعر با مخاطب و شعر ( همچون بند اول ) دیری نمیپاید و دوباره به سطح نخستین شعر ارجاع میشود .

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

اما این پایان شعر نیست . تصویر بکر دیگری در راه است . نیما یک تصویر را دوباره تکرار میکند ، با همان نحو و همان جایگاه نحوی اما با معنایی دیگر . او شاعر غیرممکن هاست . طوری تصویر را تکرار میکند که معنا تکرار نمیشود .

و به ره ، نی زن که دایم مینوازد نی ، در این دنیای ابرآلود

راه خود را دارد اندر پیش .

نی زن ــ همان کسی که بوی فاجعه میداد ، از فاجعه برخاسته بود و بر فاجعه بود ــ این بار تصویری نجات بخش است . اگر در ابتدای ویرانی شاعر او را جستجو میکرد و میطلبید ، اگر او را شماتت میکرد ، در اینجا او را یافته و میستاید . چرا که در این دنیای ابرآلود ، دنیای ابری و غمگین ، نی زن کسی است که راه خود را دارد اندر پیش  و همچون شاعر در خیال روزهای روشن از دست رفته نیست .

میگویند ذات شعر منشور گونگی آن است . شعری تمام و به کمال است که موجد معانی مختلفی باشد و مخاطب را بسته به مخاطب ارضا کند . شاید به همین خاطر است که در تحلیل این بند میخواهم به نکته یی اشاره کنم که درست در مقابل نکته ی پیشین و در تضاد آن است .

این بند نه تنها امید بخش نیست که بی نهایت غمگنانه و تیره است . شاعر خانه خراب ، خانه بر باد چشم دوخته است به روزهای روشن از دست رفته اش و نجات دهنده یی در کار نیست . نی زن ، کسی که باد را مهار میکرد و از آن سرودی میساخت بی توجه به تلخی مکرر جهان راه خود را دارد اندر پیش . شاعر در ابتدای فاجعه او را میجست ، او را فرامیخواند و حالا در پایان این خراب آباد او را یافته است ؛ بی فایده ، بی توجه و خالی از هر بارقه ی کوچکی از امید .

 

ادامه دارد ...

همخونه

 

 

 

*توجه میدهم به موتیف باد که اصولا ً در شعر معاصر کارکرد منفی داشته است . برای مثال در نزد فروغ :

به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را باد با خود برد / سرد است و باد خطوط مرا قطع میکند و غیره .

 

+  جمعه 26 بهمن1386  |