گفته بود: « رابطهمون احمقانه شده. من خسته شدم. آدما زود تغيير میكنن. تو خيلی زياد خيالاتُ باور میكنی. »
- من، من ... من عمل كرده بودم. با اردنگی انداخته بودمش بيرون!