از شب ِشبزدهها، که نمیمونه بگو
- مرکز لذتم خراب شده
و این تمام اتفاقی است که افتاده است.
پ. ن: اِنگاره می گفت هر وقت، « که چی!» هایت زیاد شود اين نشانهی خوبی نیست.
- مرکز لذتم خراب شده
و این تمام اتفاقی است که افتاده است.
پ. ن: اِنگاره می گفت هر وقت، « که چی!» هایت زیاد شود اين نشانهی خوبی نیست.
آدم وقتی اینجا نیست یعنی جای دیگری است. اما من نمیدانم کجا هستم. حتا نمیدانم جای دیگری هست یا نه؟
رهگذرها دستی به شانهام می زنند و با تاکید میگویند: « زندگی را باید زندگی کرد.»
و من سعی میکنم. انگار که از سر اجبار وقتی که چاره ی دیگری نیست. آدمیزاد بی چاره!
باقی بقایت
این روزها من هم مثل گوشی ام بیشتر روی حالت فلایت مد هستم.
- فاتح شدم
بله، فاتح شدم
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
که در پناه پشتکار و اراده
به آن چنان مقام رفیعی رسیده است
که در چار چوب
پنجره ای
در ارتفاع 678 متری سطح زمین
قرار گرفته است
و افتخار این را دارد
که می تواند از همان دریچه - نه از راه پلکان –
خود را
دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند
و آخرین وصیتش اینست
که در ازای 678 سکه ، حضرت
استاد آبراهام صهبا
مرثیه ای به قافیه ی کشک در رثای حیاتش رقم زند.
از شعر مرز پرگهر ِ فروغ .
- خشم مشت میشود
شلیک مکن
مشت من خالی است.
- فریادهای آزادی خواهی، ضربه هایی میشود
که بر نرده های خط ویژه ی انقلاب
نواخته می شود
با دستی، تکه سنگی، زنجیر چرخی، قفل فرمانی روبان زده
صدای اعتراض
به گوش میرسد.