می‌برتش، می‌برتش، از توی این دنیای دلمرده‌ی چاردیواریا : فروغ

 

همین جا میان همسایه‌های مجازی خانه‌هایی است که صاحب‌شان چراغی روشن کرده‌اند. از دید من کارشان ــ که عاشقانه است نه عشقی ـ قابل تحسین است و خودشان هم قابل احترام و ستایش.

یکی اینجا Do-L library  (که به گفته‌ی صاحبش: حالا، یک‌سال از روزی که این پنجره گشوده شد، می‌گذرد.) که می‌توانید کتاب‌هایی را که کمیاب است دانلود کنید.

یکی هم  اینجا که صاحبش می‌کوشد در این وبلاگ، گزیده‌ای از نوزده کتاب شعری که از احمدرضا احمدی از سال ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۸۷ منتشر شده است فراهم کند.

و بعد هم این‌که امسال هم مثل پارسال اینجا  نمایشگاه مجازی کتاب به راه است.

 

چون عهد شکستیم

 

- هیچ، چاره‌ای نداشتم

   چمدانم را برداشتم

   چتر را باز کردم

   و

  داد زدم: «چشم انتظار من نباش.»

 

 

 کوچه 

 غرق در باران بود.

 

فروردین 1389

 

ـ ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در‌نیاورده‌ایم 
  مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
  از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
  از آزادی که در طلبش بودیم
  از آزادی که ذره ذره به دست می‌آوریم
  پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزند
  حتا لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند
  زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می رسند.

 

                                                  یانیس ریتسوس شاعر یونان

 

پ.ن: اردشیر رستمی ـ تقویم‌هایش ـ را دوست دارم .