اگر تو باز به چشمان من نگاه كنی*
تو كنار حوض ايستادهای. كيف و كتابها را روی لبهی ديوارهی حوض میگذاری. دستهايت را توی جيب پالتو فرو میبری. سرت را به سمت جلو خم میكنی. چانهات مماس با قفس سينه است. توی يقه پوليور "ها" میكنی. میخواهم روی مهرههای برجستهی گردنت لیلی بازی كنم.
دست را از توی جيب پالتو بيرون میآوری. چشمهايت برق میزند. سيگار را بين لبها میگذاری و از عابری كه میگذرد آتش میگيری. سر را به سمت عقب خم میكنی؛ گردن كشيدهات، سيب آدمت و چانه ات؛ ای زيباترين فيگور! دود چهرهات را محو میكند.
چشمهای من گرگهای گرسنهايند كه میخواهند چانه و سيب آدمت را بدرند تا به مهرههای گردنت برسند. سرت را پايين میآوری. تو قبل از اينكه بدانی من هم در اين جهان هستم، مرا كشتهای.
لبخند میزنی.
* از فروغ
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .