شبلی را در بیمارستان بازداشته بودند که دیوانه است. قومی نزد او شدند.

گفت: «کیستید؟»

گفتند: «دوستداران توییم؟»

سنگ بر ایشان انداختن گرفت، بگریختند.

گفت: «دروغ گفتید، اگر دوستان بودید بر بلای من صبر ‌کردید.»

 

مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی معنوی