شبلی را در بیمارستان بازداشته بودند که دیوانه است. قومی نزد او شدند.
گفت: «کیستید؟»
گفتند: «دوستداران توییم؟»
سنگ بر ایشان انداختن گرفت، بگریختند.
گفت: «دروغ گفتید، اگر دوستان بودید بر بلای من صبر کردید.»
مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی معنوی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت توسط
|
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .