دلتنگم از اين بیداد
- دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای
- دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای
- ليلا! به دشت میروم
دلتنگیهايم را به قاصدك
قاصدك را به باد
باد را به دشت
میسپارم.
دشت تنگم میشود.
- ليلا! اينجا
غروب ابری
سقف آسمان كوتاه میشود
كوتاه و كوتاهتر.
اين دشت سرخ است
و دلتنگی خون جگر.
اين خون ِ دل توست كه چكه میكند
ميان دستمال صورتي من
ببار ای دلتنگ ِ مغموم من
اين اشكهای نفيس
اين اشكهای سرخ نفيس
بر زخم ناسور دلتنگی.
- ليلا! كدام جام
دلتنگی مرا، ما را به تسلا میرساند؟
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .