چون عهد شکستیم
- هیچ، چارهای نداشتم
چمدانم را برداشتم
چتر را باز کردم
و
داد زدم: «چشم انتظار من نباش.»
کوچه
غرق در باران بود.
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط
- هیچ، چارهای نداشتم
چمدانم را برداشتم
چتر را باز کردم
و
داد زدم: «چشم انتظار من نباش.»
کوچه
غرق در باران بود.
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .