از پراکندگی ها ــ دو
یک :
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو
بر من مسکین
حرام است ؟
دو :
این مه غلیظ را میبینی ؟ مهی هست همواره در زندگی ما ، چیزی مثل هوای ناصاف . همه جا هست و همیشه هست . در پارتی هست ، در بار هست ، صبح ها که بیدار میشوی هست ، روی نسخه های پزشک هست .
این مه غلیظ
افسردگی ست
سه :
برو عطار
کو خود میشناسد
که سرور کیست
سرگردان کدام است ...
چهار :
من از پنجره دور میشوم .
نوشته شد توسط همخانه در بی زمانی و بی مکانی
حاشیه : نمیخوای یه چیزی بگی فانتزیا ؟
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت توسط
|
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .