- ای آهنگ خیال 

  برایم شال گردنی بباف

  بلند و خاکستری

  همرنگ همین روزهایم

 

 تو خانه نیستی پس من می توانم سرک بکشم به اتاقت ، به نامه ها و به هر چیزی که اینجا مال توست . از توی گنجه نامه های خودم را بر می دارم . چهار زانو می نشینم روی تخت ات .لحاف سرمه ایت را  دور تن ام می پیچم .  نامه هایم را می خوانم برای بار و بار و بار . هربار با یک تن صدا . یک بار مرد می شوم و یک بار زن ، یک بار کودک و یک بار نوجوان . یک بار با اخم و یک بار با لبخند .  می خواهم نامه ها تازه بمانند در هربار تکرار . هر بار لذتی دارد این از سر خوانی با لحنی نو .

حالا لحاف ات بوی تن مرا گرفته است . شامه ات که قوی باشد زود می فهمی هر آدمی بوی خاص خودش را دارد ، عطر ِ تن ِ خودش که در هیچ  کدام از عطر فروشی های وزرا نمی توان لنگه اش را  پیدا کرد .

امشب تولدت است. هدیه ات را تایپ کردم و گذاشته ام اینجا. « تولدت مبارک، فنتزیای عزیز »