ــ عطسه یی میکنم . شروع این نوشته صبر آمد .

ــ این فرش که در پای تو گسترده است

 از خون است

این حلقه ی گل خون است !

ــ تو از دل ما چه خبر داری ؟ ما که بی خانه بوده ایم ، هم خانه بوده ایم ، خانه به خانه بوده ایم ، خانه به دوش ، خانه خراب ، خانه بر باد ...

خانه بر باد ساختیم و اینک

طوفان است

طوفان است ...

ــ اینک طوفان است و تو چه میدانی طوفان چیست ؟ از ته دل ما خود ما هم خبر نداریم !

ــ این جشن ختنه سوران ماست ! میخواهم این زایده ی اضافه ی بیهوده را ببرم و بندازم جلوی سگ ! بازگشت در سنت ما نبود . من اگر میرفتم ، که میرفتم . نبود در مرام راقم این سطور نشستن در خانه ی گذشته . حالا مینشینم در خانه ی ادبار . مینشینم در ویرانه های خانه یی که زیبا ترین نقاب من بود . ای دروغ زیبا ، ای تماشایی ترین فریب ، فریبت میدهم باز .... پا میدهی ؟

ــ پا میدهد خواهرکم ! ... باور کن پا میدهد .

ــ از ره خون می آیی اما

می آییی و من در دل میلرزم

ــ به پکی سیگار ، به جرعه یی عرق یا چای مهمان من باش... خانه ی ویران من ، ایران من ، مثل خراب ـ آبادی عتیق پابرجاست هنوز .

ــ ای آزادی

بنگر آزادی !

ــ من ، روزی از این پرده ها خلاصی خواهم یافت . کمک میخواهم . کمک . کمک ...

ــ این چیست که در دست تو پنهان است ؟

این چیست که در پای تو پیچیده است ؟

ای آزادی

آیا با زنجیر می آیی ؟

من اینجا  هم هستم :

www.konam.blogfa.com

 

نوشته شد توسط همخانه ی با خانه