برای به دنیا آمدن ٍ بچه ، دنیا هرگز آماده نیست .
- دوران آتش روشن کردن فرا میرسد
با تلگرافی مادربزرگ را از شهر زابیه ژوو۱ خبر کنیم
گره های یورت۲ را باز کنیم .
تا زائو به راحتی فارغ شود
و بچه سالم بزرگ شود.
تا گاهی خوشبخت باشد
و از روی پرتگاه ها بپرد.
تا قلبش صبور باشد
و عقلش هوشیارو دورنگر.
اما نه آن همه دور
که آینده را ببیند
این استعداد را
ای نیروهای آسمانی، از او دریغ کنید.
پ.ن: ۱- شهرکی در لهستان ۲- خیمه های چادر نشینان
بند آخر شعر" داستانی که آغاز شده " از " کتاب آدم ها روی پل " از ویسلاوا شیمبورسکا
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .