چون یوتاب زیبا بود
ـ برادرم را کشتند
سال انقلاب
چون چپ بود
سال جنگ چون عاشق بود
دوباره برادرم را کشتند
سال بعد از انقلاب
چون می فهمید
برادرم را کشتند
در خیابانهای فقر و بی کسی
و خواهرم یوتاب ۱ را در رجاله خانه ها
زیر پای دیو سیاه کشتند
چون زیبا بود
برادرم را کشتند
خفه اش کردند
زبانش بریدند
دلش شکستند
و کیسه کیسه هرویین بخوردش دادند
تا سراغ خانه نگیرد
دوباره برادرم را کشتند
وقتی دهانش بوی اعتراض می داد
برادرم را کشتند
وقتی از حرمت خانه اش حرف می زد
و باز هم برادرم را کشتند
در میدان آزادی
پیش چشم جهانیان
به گلوله اش بستند
اما برادرم هنوز نمرده است
و آنها نمی دانند که برادرم
همیشه عاشق است
همیشه می فهمد
همیشه معترض
او همیشه زنده است
شعراز مهناز بدیهیان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط
اینجا همه سخن از ادبیات است و زندگی .