یک بار که رفته بودم ادکلن بگیرم ، به فروشنده گفتم ادکلنی می خواهم که ماندگاری اش زیاد باشد ، یعنی جوری باشد که وقتی وارد جایی می شوم ، همه بدون این که ببینند ام ، بفهمند که
من آن دور و بر ها هستم . فروشنده رفتار جالبی داشت . یک ادکلن گران قیمت برداشت و آمد این طرف . خم شد و از پاهایم شروع کرد و وجب به وجب مرا از پایین به بالا ادکلن زد . من تعجب کردم ، گفتم" آخه پسر خوب ، تو که نصف این شیشه رو حروم من کردی که ... من که نخریدمش هنوز" . گفت : " آقا جان ، در زیبایی جویی باید به جایی برسی که مادیات برات مهم نباشه " . تو تا حالا" زیبایی جویی" شنیده بودی ؟

 

خواستم بگویم خشایار دارد داستانی می نویسد و این هم تکه ای از همان داستان است .